تبليغاتX
قافله

قافله

"قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند : کل یوم عاشورا

تمرین

از زمانی که پامون به مدرسه باز شد،کلمه ی تمرین رو بیش تر دیدیم و خوندیم

.بیش تر تمرین حل کردیم و امتحان دادیم

، هر چقدر تو حل تمرین ها با مشکل بیش تری مواجه شدیم

.زمان امتحان بهتر بلد بودیم مسائل رو حل کنیم

نمی دونم کی برگه های امتحان ظهور رو پخش می کنن

... اما مطمئنم  که باید قبلش تمرین کنیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 21:31  توسط باران  | 

روز قدس

.ــ قدش خمیده بود اما گام هایش استوار

پیر زنی را میگویم که تا آمدم عکسی به یادگار از او داشته باشم مرا پشت

!سرعت گام هایش جا گذاشت

.انگار عجله داشت برای رسیدن

 

.ــ زحمت راه رفتن هم به خودش نمی داد

.مادرش با کالسکه آورده بودش

.آفتاب ناجوانمردانه می تابید

!مادر کلاس درس دخترکش را زیرگرما هم تعطیل نکرده بود

.دخترک هم می آموخت آزادگی را

_________________________________________________

 

!!!روز قدس خبری از ساندیس حکومتی نیس

:از اون جایی که آرزوهم بر جوانان عیب نیس باید بگم که

چی می شد امام روز قدس رو به جای جمعه ی آخر ماه

!جمعه ی اول  بعد ماه انتخاب می کرد؟!!(یکی میگفت دیگه

(!به من ربط نداره البته اگه نظر من رو بخواین خب حرف بدی هم نمی زد

دیشب هم یه عده ای تصمیم داشتند بعد مراسم شب زنده داری کار راهپیمایی رو

هم یکسره کنن تا صبح فرصتی برای خوابیدن داشته باشن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 2:48  توسط باران  | 

آقا ببخش حقارت واژه ها را

 

آقا ببخش که هنوز بعد 1400 سال تو غریب غریبی

آقا ببخش ، ببخش که درک در ودیوار ، صورت نیلی و دست بسته 

زخم سقیفه و دل شکسته ، استخوان گلو و خار چشم سخت است برایمان

آقا ببخش ناتوانی یمان را در فهم رابطه ی فتح خیبر و در خانه

آقا قبول کن که سخت است فهم تشنگی چاه برای آه

مولا ! در ترازوی عقل ما مقایسه ی جراحت سرشما و زخم دلتان ما را به ناکجا می برد

بیا و امشب تنها و تنها به خاطر دل یتیم شیعه کاسه ای شیر از ما بپذیر و دعا کن برای ظهور

 پسرت مهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 3:39  توسط باران 

ما و شعب ابی طالب

از مهمترین خصیصه های انقلاب اسلامی دهن کجی ملت ایران به شرق وغرب توامان بود.

بدین ترتیب ایران پرچم دار راه سومی شد که انسان های آزاده ی دنیا سال ها منتظر پیدا

کردن چنین راهی و حرکت در سایه ی این پرچم بودند. ایران خواسته یا نا خواسته تبدیل

شده بود به یک الگو یک اسطوره !

اسطوره ای که به شوروی وابستگی ندارد اما با اطمینان تفکر بلوک غرب را می کوباند

با آمریکا سر سازش ندارد اما پایان عصر بلوک شرق را پیشگویی می کند.

حال این تفکر در حال گسترش ایران اسلامی است که درد سر ساز شده است و جامعه ی

بین الملل(بخوانید تنها چند کشور مستکبر دنیا)این بار با اطمینان به وجه مشترکی رسیده اند

و آن دشمنی با انقلاب اسلامی ایران است . آشوب های سال های اولیه ی انقلاب ، بلوکه

کردن اموال این ملت ،انواع تحریم ها ، حمایت همه جانبه از صدام وبه راه انداختن جنگ،

تبلیغات رسانه ای و روانی فراوان بر ضد کشورمان همه و همه تنها گوشه ی کوچکی از

تلاش آنان به منظور وادار کردن ما برای عدول از آرمان های این انقلاب بود.

 اما هرقدر فشارها افزایش پیدا می کرد مردم سر سختانه تر به مبارزه با استکبار و حراست

ازآرمان هایشان می پرداختند.انگار این فشارها به آنان می فهماند که ، آری راه همین است!

انگار  زمانی خشنودی را بیش تر لمس می کردند که  دشمن بیش تر از  آنان خشمگین

می شد.انگار تمام هزینه های این فشار ها برایشان توام شده بود با لذت ! سختی کشیدن

آنان را به یکدیگر نزدیک تر می کردو امیدوار تر به این که ، زمین را آنان به ارث خواهند برد.

انگار سنگینی بار تمامی انسان ها را بر شانه های خود احساس می کردند...

سال ها گذشت و قرار بود که گرد زمان ، آرمان هایمان را در ذهن مان تیره و تار کند و

انصافا اگرعامل زمان وتلاش مستکبران و جاماندگان داخل را در کنار هم در نظر بگیریم

تا حدودی در دوره هایی این گرد بر خاطر هامان نشست .

اما هنوز ایران ، بلند ترین صدا را در گوش دنیا فریاد می زد.

و سکوت جزای خاطی دهکده بود. آری ایران باید ساکت می بودتا تمام مردم دنیا در یابند

که هر انقلابی محکوم به شکست است.جهانیان با سکوت ایران پیامی مشترک را مخاطب

می شدند ، وآن این که ،ایران هم ناگزیر ازهمین راه ترسیم شده  گام برداشت و راه همینی

است که ما چراغ راهنمایی اش را نصب کردیم و لاغیر.پس فانوس ها را به زمین بگذارید

وپی چیزی نباشید ! که دیگر انسان آرزو نیست !!!

تمام این سال ها ، تمام این فشار ها و انواع تحریم ها نتوانست ما را از پای در آورد وجالب

این جاست که هنوز هم دنیا ما را نشناخته است.

سفیر انگلیس در ایران "سایمون گس"در مصاحبه ی خود باBBCمی گوید:((مهم ترین مساله

این است که هزینه ی سرپیچی ایران از خواسته های جامعه ی بین الملل را باید بالا برد آن

وقت امیدواریم رهبران ایران به این نتیجه برسند که در ازای رسیدن به توافقی با جامعه ی

جهانی چه امتیازات ومنافعی در انتظارشان است.))

به گمانم هیچ هزینه ای بالاتر از جان نیست و احتمالا آقای گس جانفشانی بهترین جوانان این

کشور را از یاد برده اند که به دنبال هزینه ای بالاتر می گردند.

ملت من از همان آغاز یعنی زمانی که دست رد به سینه ی شرق و غرب زد خوب می دانست

که این راه هزینه ی فراوان دارد امااو حسین را در تاریخ به نظاره نشسته بود وانتظار مهدی

را در قاب ثانیه ها ریخته بود.

دنیای غرب هیچ گاه نخواهد فهمید رابطه ی ما را با شعب ابی طالب ، پیوندمان را با رمضان

و خنده یمان را به تحریم...

نه آقایان ! شما نخواهید فهمید.

و سید مرتضی چه به حق برایمان به یادگار گذاشت این جملات را:

"برای جلوگیری از غلبه ی لیبرالیسم باید با این تفکر مبارزه کرد که:((ما باید آنگونه حرکت کنیم

که پسند دنیای امروز و مجامع بین الملل است )) ضرورت ایجاد رابطه با دولت های دیگر و

مجامع بین الملل اگر ما را بدانجا سوق دهد که بخواهیم معیار حرکت خود را پسند جهانی قرار

دهیم ، مسلم است که آن چنان با شتاب به درون چرخ دنده ی سلطه ی سیاسی استکبار

 غرب بلعیده خواهیم شد که حتی استخوان هایمان نیز خرد خواهد گشت ."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:12  توسط باران  | 

خطاب به همه ی قابیل صفتان

 

اگه تو انفجار های شب میلاد ابوالفضل عباس (ع) خواستید بعد ریگی ابراز وجود کنید باید بگم که ما سال هاست می دونیم که قابیل وجود داشت ، سال هاست که قصه ی وجود آدم های قابیل صفت رو شنیدیم ، هیچ وقت هم منکر وجودشون نشدیم .

ما تو داستان کربلا صف  نمازجماعت  یزیدیان رو هم باور داریم ، اما پذیرفته شدن این نماز رو نه...

شیعه وسنی تو این سی سال خیلی خوب فهمیدیم که کنار هم بودن مون با همه ی اختلاف عقاید موجود، چشم چه کسانی رو کور می کنه...

اما شما هم باید یه چیز هایی رو بدونید

این که برای شاگردان مکتب حسین(ع) بالاترین نمره ، دروازه ای یه که شما به روش باز می کنید.

آره ، شهادت نمره ی بیست مکتب ماست !!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 0:20  توسط باران  | 

 

میلاد  امام حسین (ع) وتولد آقامون سید علی بر

همه ی عاشقان امامت و ولایت مبارک .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 21:33  توسط باران  | 

ضربه های آخر...

من و همه ی بچه های کلاس چهارمی مطمئن بودیم که اگه پتروس فداکاربا گرفتن انگشتش جلوی سوراخ سد،مانع ورود آب نمی شدهمون سوراخ کوچیک به خراب شدن سد منتهی می شد و سیل   کل شهر رو نابود می کرد.

اون موقع ها توی دوران کودکی همه ایمان پیدا کرده بودیم  به خرابی سدی بزرگ با  وجود سوراخی کوچیک !

اما حالا با وجود  وعده های خدا  مبنی بر به ارث رسیدن زمین به مستضعفین عملی رو که  نشون    دهنده ی ایمان عملی مون باشه از خودمون بروز نمیدیم.

اغلبمون تنها زمانی دست به قلم می شیم که جنایت تازه ای وسیع تر از کشتار هر روزه ی فلسطینی ها خون مون روبه جوش بیاره !

مقطعی کار کردن از روی احساسات شده عادتمون ...!

روی سخنم با همه ی کسانیه که این وضعیت رو بر نمی تابن . خدا توی این سال های اخیر نشون داد که شکی به وعده هاش وارد نیست .

انقلاب سنگ داوودیان در برابر جالوت که بر گرفته از حرکت عظیم مردم کشور ما به رهبری امام عزیز بود نقطه ی عطفی شد برای زنده شدن امید ها...!

فعالیت های حماس ، حزب الله در لبنان و از همه مهم تر اراده ی مردم این سرزمین ها ، لحظه به لحظه جایگاه اسرائیل رو پایین و پایین تر آورد .

جنگ های سی و سه روزه  و بیست ودو روزه  می تونه شاهد خوبی برای این  ادعا باشه . این حوادث نشون داد که علارغم همه ی تبلیغات ساختگی ، ارتش اسرائیل  حتی  توانایی مقابله  با حزب الله رو  نداره چه برسه به سهم سطل آب همه ی مسلمون ها ...!

اما هیچ کس نمی تونه توانایی اقتصادی صهیونیسم بین الملل رو انکار کنه ...

چه باید کرد ؟؟؟

سوراخ سد شهر رو به یاد دارید ؟

 ایمان بیاریم که سوراخ های کوچیک می تونه سد های بزرگ رو ویران کنه !

معتقدم که باید همه ی افرادی که به  آزادی قدس فکر می کنند شعار تحریم کالا های اسرائیلی رو  از حالت شعار به عمل تبدیل کنن حتی در مقیاس کوچیک !

دوستان! بیا ین سطل آبمون رو بر داریم ،اگه با عزمی جدی برای این کار" یا علی "بگیم مطمئن باشید سوراخ های کوچیک سد بزرگ رو خراب می کنند .

وقتی من و شما ودر نهایت" ما " از مصرف این کالا ها خودداری کنیم و حاضر نباشیم با بهانه هایی مثل این که "خب جمهوری اسلامی اجازه ی واردات ویا ساخت نده " (که البته این حرف هم بی راه نیست )از زیر بار مسئولیت فردی مون شونه خالی کنیم موجی راه می افته که شاید در ابتدا خیلی کوچیک به نظر برسه ، اما  من بزرگ شدن  این موج رو ابتدا  در اعضای نزدیک خانواده  و  همفکرانم و حتی در همراهی سوپری محل دیدم .

وقتی شنیدم که سوپر محل با صحبت های مادرم تصمیم گرفته که از شرکت پپسی محصولی نخره باورم نمی شد !

وقتی مغازه های اطراف به درخواست پدرم لا اقل نه به منظورهمدردی با مردم فلسطین بلکه به دلیل از دست ندادن مشتری حاضر شدن که از محصولات مشابه استفاده کنند باورم  نمی شد!

وقتی تو مهمونی ها دوستان برای راضی نگه داشتن عده ای از مهمون های  (نق نقو مثل ما ! ) روی خریدن نوشابه دقت می کنند ،واقعا جای خوش حالی داره!

وقتی که تو  مهمونی های چهارصد - پانصد  نفره و بالا تر که اغلب در اون ها نوشابه های  اسرائیلی استفاده می شه توخرید آشامیدنی مهمونی حساسیت به خرج بدیم عرضه کننده ها وفروشنده ها رو تحت تا ثیر قرار می دیم.

وقتی حاضر نباشیم با پولمون محصول فرضا بیست بیست نوکیا ،با کارایی بالا رو بخریم تا کمکی باشیم برای روز افزون کردن فشار به دنیای اسلام،در بد نبینانه ترین حالت با تکرار این ماجرا ها موجب می شیم که فروشنده نه به منظور کمک نکردن  به اقتصاد اسرائیل بلکه برای از دست ندادن بازار فروش خودش به فکر چاره ای بیفته...!

توی این داستان باید به یاد داشته باشیم که مطالبه ی ما برای تحریم های بزرگتراز سوی دولت خودمون و دنیای اسلام مسئولیت مون رو در حوزه ی فردی کاهش نمی ده.

باور کنیم وایمان داشته باشیم که سوراخ های کوچیک می تونن حتی سد های بزرگ روهم خراب کنند

__________________________________________________

پی نوشت

زخم زبون شنیدن از افرادی که ادعایی هم در حمایت از فلسطین ندارن ویا بی توجه بودن اون ها ،در رابطه با این امور ،اون قدر سخت نیست که ببینی توی برنامه های مدعیان حمایت از مظلومین غزه و فلسطین به راحتی نوشابه ی پپسی وکولا خریداری می شه و کسی هم پیدا نمی شه که رگ گردنش متورم شه...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 17:23  توسط باران  | 

مردم واژه ای شده بود گنگ...!!!

 

هشت ماه التهاب،هشت ماه نگرانی وهشت ماه خون دل خوردن...

اما چیزی که بیشتر از همه من رو آزار می داد ادعا هایی بود که به اسم مردم می شد ، مردمی که برای بعضی تا زمانی محترم و با شعورند که هماهنگ با این عده باشن.

من در این هشت ماه نگران واژه ی تب دار مردم بودم واژه ای که به سمت جایگاه الفاظ دیگری مثل آزادی می رفت.(نه نمی رفت می بردنش ! )

وسید مرتضی چقدر زیبا به این نکته اشاره می کرد«آزادی و حقیقت الفاظی هستند که قربانی  این جاهلیت توسعه یافته شده اندو دست یافتن به معنای حقیقی آن ها روز به روز مشکل تر می شود»

لا اقل من که نمی تونستم در این دوران سخت معنایی برای کلمه ی« مردم» پیدا کنم.

_ نمی فهمیدم چرا باید رای اون روستایی دست چروکیده ، ساده و صمیمی اما سر شار از بصیرت به سخره گرفته بشه ؟ !

_نمی فهمیدم چراتنها مردم شمال شهر تهران مردمند.

_ چرا تنها کسانی که همیشه دیده می شن باز هم فریاد دیده نشدن سر میدن . (البته عده ای مثل همون روستایی ها اون قدرهمیشه دیده نشدن تا این که بعضی به این گمان رسیدن که این عده اصلا وجود ندارن!!!)

_ من توان درک این رو نداشتم که چرا مردم تظاهرات ها و راهپیمایی های اعتراض آمیز به نتیجه ی انتخابات مردم اند اما مردم 22بهمن و 16 آذر لباس شخصی!!!(البته باید گفت خوش به حال حکومتی که بتونه این همه لباس شخصی داشته باشه.)

_بارها وقتی بیانیه های آقای موسوی رو می خوندم که مدام مردم رو مخاطب قرارمی دادن با خودم   می گفتم که حتما باید سری به فرهنگ لغت بزنم واین واژه رو از نو صدا کشی کنم.

مردم شده بود واژه ای گنگ !

مردم مساوی شده بود با بالا نشینان تهران !

مادران شهید مردم نبودند!

معترضین به معترضان مردم نبودند!

آن روستایی که حتی شاید...!!

میزان رای مردم نبود.میزان رای شمیرانات بود.

همه با هم مردم بودند اما بعضی مردم تر!

همه با هم برابر بودند اما بعضی برابر تر!

همه حق اعتراض داشتند اما نه اعتراض به معترضین آشوب گر !

همه از مردم این آب و خاک دم می زدند ، شیمون پرز ، قاتل پدران همین مردم ، رجوی ملعون ! وزیر جنگ رژیم منفور ، سلطنت طلب ها ،بنی صدر خائن و آقای شعارهای قشنگ ، اوبا ما (!) ، همه ی کسانی که این مردم سال ها دست طمع شان به وطن عزیزمان را قطع کرده بودند  حال دوباره جانی  تازه گرفته بودند .

و من در به در به دنبال معنای واژه ی مردم !!!

تا  این که این بار هم نه ده  این مردم بودند که نشان دادند از معمار بزرگ انقلابشان به خوبی آموخته اند که خود سرنوشت شان را تعیین کنند.

و به حق که پیروز این امتحان سخت هم فقط وفقط خود «مردم» بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 12:7  توسط باران  | 

پروانه ی خدا

 

پروانه گفت :خدایا خسته ام ،بی تابم از این همه سختی و درد!!

خدا گفت :از چه چنین بی تاب شده ای؟

پروانه گفت :من کوچکم ،بال های ظریف من طاقت مقابله با باد را ندارد.

طوفان می آزاردم وتن رنجورم را متلاشی می کند .گل های ارزشمند دورند از من، ومن،

من دیگر خسته شده ام از این تلاش .این تلاش مداوم مرا از پا در خواهد آورد!

خدا گفت :هر بار که بادی نازل کردم تو را از یاد نبردم ، تمام هستی را مامور کردم تا مراقبت باشند !

من مسلما  از تو به تو آگاه ترم چرا که خود بال هایت را نقاشی کردم و با ظرافت تمام تن ات را قالب بخشیدم.

طوفان را فرستادم تا بدانی باید مبارزه کرد ، چرا که زندگی کالایی است ارزشمند که من به تو

هدیه دادم و تو تنها در بحبوحه ی طوفان طعم زندگی رابه خوبی می چشیدی....

اما گل ها از تو دور اند چون هر بار که برای رسیدن به آن ها باسختی مواجه شدی مرا صدا

بزنی تا من با عشق تو  را لبیک گویم . آخر هر بار که  تو بیش تر مرا صدا می زنی من از یاری

دادنت بیش تر لذت می برم...!

و پروانه تازه می فهمید که چقدر باد ،طوفان و گل های دور را دوست داد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 22:2  توسط باران  | 

کی اهل جنگه؟!!!

این ها بخش هایی از صحبت های "حاج حسین یکتا"ست تو یادمان راهیان نور،خیلی سعی کردم خلاصه تر شون کنم  اما به خاطر  همون قسمت هایی هم که حذف  کردم  عذاب وجدان  گرفتم  ،

آخه حیف بودن!

 

- کشتی شهدا نخش، سیمش و طنابش به کشتی حسین وصله ! سوار شدی پیاده نشی ها ...!غرق میشی...!خفه میشی...!غرق میشین ،خفه میشین بچه ها..... !

- شهدا وقتی امام گفت جنگه همه رفتن جنگ ،امام وقتی گفت جنگه هر کی شیر پسر بود،شیر مرد بود بلند شد رفت جنگ ...! امروز هم جنگ نرم شروع شده کی اهل جنگه ؟!!!

- سی ویک شهریور جنگ شد ، همه جبهه نرفتن...!همه هم فهمیدن جنگ شده ،همه فهمیدن جنگ شده ، اما همه جبهه نرفتن !به خدا  اگه همه جبهه رفته بودن جنگه این قدر طول  نمی کشید .  جنگه شاید سروتهش به این شکل به ظاهر دنیوی تموم نمی شد . هرچند خدا قشنگ درستش کرد و آبروی امام رو حفظ کرد.

-رفقا! همه ی اون هایی که جبهه رفتن که درصد کمی از جمعیت ایران بودن همه شهید کاوه و زین الدین و  همت و.... نشدند ها...! و بعد همه ی اون هایی که جبهه بودن آروم  آروم که  وارد جبهه شدن  جبهه براشون عادی شد . امام گفت جنگ در راس اموره .اما بعضیا نیومدن بعضیامرخصی رفتن ،بعضیا گفتن حالا این ترم رو بخونیم آخر ترم می یایم،مسئله ازدواج حل بشه بعدش می ریم بذار درسه تموم  شه بعدش می ریم هی امام گفت جنگ در راس اموره !همه گفتند سید چه حرف های قشنگی می زنه ! چهار ماه قبل از تموم شدن جنگ امام گفت :" ای احرار، ای آزادگان به پاخیزید امروز اینها می خواهند بیایند و ما را زیر چکمه هایشان خرد کنند و ما آخ هم نگوییم"بازهم گفتیم سید چقدر عاشورایی حرف می زنه  ! چقدر سید غیرتیه ! از اون ور ، جبهه چه خبر بود  ؟؟هبچ کس نبود . اگه بود کم بود . اگه بود

 خیلی ضعیف بود.

ما  این  جورییم  دیگه ، حس نمی کنیم. بعد  امام احساس  کرد نفهمیدیم ،جام زهر رو خورد و  مرد رفـــــــــــــت ،خلاص.

-در جمهوری اسلامی ایران تنها یک نفر می تونه اعلام جنگ کنه اونم فرماندهی معظم کل قواست.

یک بار سی ویک شهریور اعلام شد یک بار هم این دفعه آقا اعلام جنگ نرم کردن.

آقا گفت شبیخون نگاش کردیم .آقا گفت تهاجم نگاش کردیم آقا  گفت ناتوی  فرهنگی گفتیم  قربون

سید بریم،چقیه هم خودش انداخته .همین جور خواب بودیم ، خواب بودیم تا یه مرتبه آقا اعلام کرد

"جنگ همه جانبه ی نرم شروع شده و افسران جوان این جنگ دانشجویان هستند ."میدون جنگ دانشگاهه ،آقا اعلام جنگ کرده!

شهید چمران چی گفت؟ ! گفت" وقتی شیپور جنگ نواخته می شه  مرد از نامرد تشخیص  داده

 می شه پس ای شیپور چی بنواز! "

آوا نواخته می شه اما آیا امروز هم همه می یان جبهه؟!!! افسر یعنی چی ؟!!!فرمانده گروهان

یعنی افسر !حد اقل به رسم جنگ ما هفتاد ودو نفر اعضای یک گروهانند.

-هی میگیم قربون شهید همت بریم قربون موهای خاکی کاوه بشیم .و..

رفقای غروب شلمچه ای! کسی از تو  ،  تو اردوگاه رفتن عراق نخواسته

که ،کسی از تو کتک خوردن از افسر عراقی نخواسته که،کسی ازتو له

شدن زیر چرخ تانک مثل علم الهدی نخواسته کسی از تو مفقود شدن

نخواسته...از تو آقا بودن وخانم بودن خواستن .از تو به هوش بودن و به

کوش بودن خواستن! هی دور شهیدا چرخیدن وقربون صدقه ی شهیدا

رفتن و  عکس شهدا رو به در و دیوار زدن خوبه ولی جنگ ، الان  جنگه

که شروع شده...!!!

- جنگ ما نوع کردستانه،از نوع خوزستان نیست از نوع  کردستانه که  از

روبه رو دارن عقول و قلوب بچه های ما رومی زنن! نمی زنن؟! افکار یقین

 دار تبدیل به شک نشد؟!دل های حب دارتبدیل به بغض نشد؟!شددیگه...!

تو این قصه غصه ها.......................

بچه ها این وسط افتادن دارن جون میدن !جون نمیدن؟!!!نباید دستشون

 روبگیریم ؟از اون ور ، هم تو کردستان باید مراقب جبهه ی رو به رو باشی

که داره بچه ها رو می زنه هم این که مواظب باشی از پشت سر به کمین

کمله دموکرات نخوری، خودی هامون هم یهو کم می یارن ...!!!

رفقا جنگ شروع شده ...جا می مونید... جا می مونیم ها ا..........!

-شهدا راست گفتن به خدا .رفقا راست بگیم ،ما آقاییم ، راست بگیم

پا دین خداییم . راست  گفتن تو  عمل باید معلوم بشه ، جنگ  شروع

شده ها...!

-رفقا دست به دست هم بدیم و مراقب هم باشیم هر چی ما به بالای

قله ی ظهور نزدیک می شیم هوا داره رقیق تر میشه ها...به شش هر

 کسی نمی سازه ها...جا می مونی ها !جا می مونیم ها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 23:5  توسط باران  |